اولین شب آرامش
انعکاس احساسی در آن سوی نوسان بغضی در این سوی و ریزش شبنمی بر گونه ام دریچه نگاه می بندم صعودی می کنم به انتها شبی در امتداد وسعت تنهایی اتاق غربت بیخوابی ولگردی اندیشه در کوچه های ذهن در جبر زیست در مسیر باورهای پوچ در آستانه عدم زهست زبود زشد ودر اتفاق یک آغاز....... کجاست پنجره ای که پر از اکسیژن دگر گونی ست کجاست دردی که پر از اضطراب رهاییست کجاست چشمی که ز هراس حقیقت بیدار است چشم باز میکنم یک لحظه از شب رویا تا صبح بیداری مریم سادات حسینی سجادی
از دریچه چشم می نگرم
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت
17:14 توسط مریم| |
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت
21:34 توسط مریم| |
| Design By : Night Skin |


